صفحه اصلی
نمایش روی بال رویا
اجرای نمایش روی بال رویا به کارگردانی امیر شیخ جبلی وبا بازی فاطمه سلطانی- زهرا آذری و حمیده شبانپور از تاریخ 24 بهمن لغایت 5 اسفند در سالن اصلی مجتمع فرهنگی هنری فرشچیان به روی صحنه می رود.
این نمایش در ژانر کودک و خانواده تولید و با استفاده از تکنیک هاای تئاتر دیجیتال برای نخستین بار در اصفهان به صحنه می رود.در تولید این نمایش انجمن هنرهای نمایشی و همچنین انجمن توانخواهان آسوده ماوی با مشارکت
ارد جرعه و اداره کل آموزش و پرورش استثنایی استان اصفهان تولید و آماده اجرا گردیده است.
آهنگسازی این نمایش را پویا فرهنگ پژوه و طراح گریم این نمایش بهار جهانشاهی است. صداپیشگان این تئاتر جذاب و فانتزی به عهده محمد قبادی نژاد- بهمن گرامی و فاطمه طاهری می باشند.

اگرکمی وقت بگذارید و فهرستی از تمام چیزهایی که بابت آن ها شاکرید, تهیه کنید,و هم زمان احساس شکر گزاری داشته باشید, هرروز احساس فوق العاده ای خواهید داشت. دقت و وضوح فرکانس تان بیش تر می شود وهرروز بابت این که زنده هستید, این که به هرکجا می روید با خود شادی می برید,و این که تأثیر مثبت روی دیگران می گذارید, هرروزتان با عشق سپری می شود.
وقتی زندگی تان این گونه باشد,هر خواسته ای دارید به شما داده خواهد شد, حتی پیش از این که در خواست کنید.
عروسک چهارم و شاهزاده
روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.

عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: "بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن."
شاهزاده با تمسخر گفت: " من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! " عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت : " جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته " شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: " پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. "
عارف پاسخ داد : " نه " و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: " این دوستی است که باید بدنبالش بگردی " شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : " استاد اینکه نشد ! "
عارف پیر پاسخ داد: " حال مجددا امتحان کن " برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: " شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.
درمیان کوران /
کوری شبی را به خوشی در خانه دوستش گذراند. یکهو موقع خداحافظی ویرش گرفت .تنهایی به خانه برود.ولی از دوستش خواست اگر ممکن است چراغی به او بدهد. دوستش پرسید:"برای چی ؟تو که با چراغ هم جلویت را نمی بینی !"
مرد کور در جوابش گفت:
"برای اینکه مردم ببینند دارم می آیم و خودشان را از جلویم کنار بکشند."
مرد پا به خیابان گذاشت .فانوس در دستش تکان می خورد .
کسی به او تنه زد.مرد کور گفت:
"حواست کجاست؟مگر چراغم را نمی بینی؟
عابر مودبانه گفت:
"نه خیر متاسفم.من کورم جناب!"
نوشته:اشتفان لاکنر